تبليغاتX
پرسه در دیار خدایان ... سفرنامه ی هند

پرسه در دیار خدایان ... سفرنامه ی هند


 

قرار گذاشته بودم تا امتحاناتم تموم نشه نيام نت،اما مگه اين ويكي پديا و گوگل مي ذارن.به خاطرجستجوي درباره برخي مفاد درسي گهگاهي ميام وبه بلاگ فا هم البته!! سر مي زنم .

داشتم مي گفتم بد جور تو گل گير كردم دور از جون بعضي ها! دو ترم رفتم سر كلاس اما مثل هميشه و مثل خود تو بازم شب امتحاني هستم .

من كه از مرحله پرتم اما استادان هندي هم مزيد بر علت شدند .عرض مي كنم چرا؟ اول اينكه مثل گنجشك به هر كتاب و هر نظريه اي تو عمرشون خونده بودند٬ يه نوك زدند و بقيه كار را به ما سپردند و ما را به شب امتحان واگذار! و بعد اينكه هراستاد انگار بدش نمي ياد ببينه براي درسهاي استادان ديگه چقدر آماده هستيم  از درسهاي ديگه هم يك سوال يا نصفه سوال مي ده !هم تو برگه هاي سوالات سالهاي قبل ديديم و هم از تجربه ذي قيمت شخصي!در نتيجه مثل كنكور بايد براي هرنوع سوالي حتي براي ارايه ي مثال به زبان مادري و هندي هم !آماده بود.

بد ترازهمه مثلا فورجه ي امتحانات٬ حالمو گرفت.40 روز براي هشت تا امتحان تازه از يك ماه قبل هم نيمه تعطيل بوديم و كمتر كلاس مي رفتم در نتيجه نوروز شد بد روز و13به درشد روزقبل ازاولين امتحان و در نتيجه زودترازهمه نهروپارك را كه هرسال ايراني ها براي 13 اونجا جمع مي شوند را درست بلافاصله بعد از ناهار ترك كردم ،سبزه گره زدن هم پيشكش!البته آرزوي خاصي هم نداشتم .

تصور كنيد تمام فورجه وتعطيلات دراسترس واضطراب گذشت چرا كه از قبل در مورد سخت گيري هاي مختص دانشگاه زياد شنيده بودم .بالاخره امتحانات شروع شد.هرامتحان 10 سوال كه از هر ۲ تا بايد به يكي پاسخ داد وهرپاسخ هرسوال 15 نمره كه با 25 نمره ي تحقيق و مقاله مي شه 100 و اين روال اكثر دانشگاههاي هند ه.مدت پاسخ گويي هم 3 ساعت است و بايد يك دفتر چه ي 40 صفحه اي را پرکرد.چيزي تو مايه های كيلويي نوشتن خودمون .يعني اگه به جواب كامل و اصلي اكتفا كني يعني 70 درصد نمره را از دست دادي و بايد هرمطلب مربوط را كه درباره ي سوال خواندي٬ بنويسي و به همین دلیل براي هردرس بايد 4 يا پنج منبع را حاضر كني تا 5 سوال راپاسخ دهی.

در طول امتحان هر چند بار كه بخواهي به بهانه آب خوردن يا توالت رفتن  می توانی جلسه را ترك كني .جای همه ي شما خالي .براي چه؟   براي گرم كردن بازار تقلب .اما يک نفري و با اين همه منبع به قول هندی ها "کیا فایده هه؟"

من كه به سبك ايران حوصله ي سر جلسه نشستن را ندارم و اولين كسي كه بعد از كمتر از يك ساعت و نيم جلسه را دفترچه پاسخ را تحویل میده ٬ منم .دوستان برام دست گرفتند كه اين يا خيلي باهوشه يا اينكه هيچي يادش نمياد و مجبور زودتر از همه دفتر چه را تحويل بده و درست زماني كه من تو خونه جلوي كولر نشستم اونا يواش يواش جلسه را ترك مي كنند البته احتمالا نالان و غر غر كنان .

خلاصه يا من تموم مي شم يا اين امتحانات !اين قدر هوا گرم شده كه حوصله ي هيچ كاري را ندارم جز درس خوندن اجباري.وقتي هم كه از روي اجبار براي خريد از خونه ميرم بيرون٬ كثيفي شهر كه با فرا رسيدن فصل گرما تشديد شده و بعد هم منگ و گيج بودن مردمش(از فروشنده گرفته تا راننده ) اذیتم مي كنه من كه تا به حال با چند تاشون بحثم شد و بد تر اينكه موقع عصبانيت ٬طرف دعواهمين جور بر و بر نگاهت كنه و اصلا نفهمه برا چي عصباني هستي و بدون هيچ حرفي راهش را ادامه بده .همين چند شب پيش قرار بود سر ساعت 8:30 جايي باشم .چند دقيقه قبل از 8 سر چهاراه نزديك خونمون بودم اما به خاطر ترافيك٬ پشت 3 تا چراغ قرمزموندم .جالب اين جاست كه من مي خواستم گردش به چپ بكنم(آزاد بود)و كافي بود ماشين جلويي 1متر بره جلوتر .اما نه خودش رفت و نه به نور بالا ها و بوق زدن هاي من توجه كردوقتي با عصبانيت پياده شدم و با داد و بيداد دليلش را پرسيدم آروم پرسيد مشكل چيه ؟و وقتي گفتم مي خوام برم سمت چپ در كمال خونسردي پرسيد من مي تونم براتون چيكار كنم ؟اگه ساتور هم مي زدي خونم در نمي اومد فقط گفتم هيكل ... را تكون بده .خنديد گفت جي(چشم ) وآخرشم تا چراغ سبز نشد حركت نكرد وبدتر ازهمه اينكه خودشم پيچيد به چپ!!!شيطونه داشت مي گفت برو دنبالش و... اما زنگ تلفنم مي گفت زود برو خونه دير شد.اون موقع كه عقل را تقسيم مي كردند اين بندگان خدا رفته بودند دنبال نخود سياه .اگه بخوام از ضريب هوشي اين همشهري هاي عزيزو مشكلات ما مثلا خارجي ها بنويسم كه طومار بايد نوشتن .

خدا بخواد دو تا امتحان ديگه دارم .آخه امروز از شر يكي ديگه اش كه مي خوام سربه تن استادش نباشه،خلاص شدم با اون لهجه ي وحشتناك هندي اش.(با اينكه خيلي باسواده ولي نظريه ي  critical age چامسكي و ژان پياژه که درمورد ماكسيمم سن يادگيري تلفظnative like  ،بين 2 تا 15 سالگي ،بحث مي كنه اول در مورد خودش وبعد بقيه استادان هندی صدق مي كنه !حيف اين همه سواد...).تازه امروز هم قبل از امتحان سر خيابون با يه تاپ و گبري ديدمش انگار تازه از گوا برگشته بود .اما براي بازكردن پاكت سوال وقتي وارد كلاس شد با يه پنجابي سويت بود بله!!!

چقدر حرف زدم .خلاصه دارم خلاص مي شم از شر امتحانات و هند و گرما وحماقت و اين جا البته برا 2 يا 3 ماه.

آخيش.خونه.مامان ٬بابا ،زاينده رود و  ...وطن.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 16:59 توسط خودم |


 هولي (جشن رنگ ) يكي از جشنها ي سنتي مردم هند است كه در آغاز فصل بهار براساس تقويم هندي برگزار مي شود. در جشن هولي كه ريشه در باورهاي اساطيري هندوها دارد مردم هند از كوچك و بزرگ  وشهروندان غير هندو(به عكس ها دقت كنيد !)  نيز به نشانه ابراز دوستي در مراسم جشن رنگ شركت مي كنند.

معنی کلمه ی هولي در  زبان هندی، "سوختن" است  و در اصل جشن هولی دلالت بر پيروزی خوبی بر بدی دارد و  در اکثر مناطق هند، در دو روز و با نام های "هولی" و "دولتی" یا به زبانی ساده تر، "هولی کوچک" و "هولی بزرگ" برگزار می شود که معمولا پس از انجام عبادت و گذاشتن نشان بر مجسمه ی کریشنا و رادا، مردم با پودرهای رنگی یا بالن های پر از مایعات رنگی که به "گولال" و "آبیر" معروفند، به هم رنگ می پاشند. درحقیقت این جشنواره را می توان جشنواره ی تابناک و درخشان نامید، چرا که رنگهای روشن ومتنوعي در آن استفاده می شود٬ هندي ها معتقدند  رنگهای روشن زندگی بخش، نیروزا و نشاط آوراست.

 بنابر برخی از روایات این جشن درابتدا به خاطر حاصلخیزی زمین  برگزار می شده است، از طرف دیگر اين جشن به يمن عشق فناناپذیر کریشنا و رادا هم برپا مي شده  علاوه برپاشیدن رنگ و آب به همديگر ، جشن هولی شامل رقص و آوازنيز می باشد و آتش بازی های بزرگ در هر کوچه و خیابانی برگزار می شود با اين باور كه  آتش فضا را از وجود روح های شیطانی پاک می کند و نشانی بر سوزاندن "هولیکا"ی شریر و نابکار(دشمن کریشنا و رادا) بوده است ونام هولی برگرفته از این رسم است.

 

 

 

از صبح هولی مردم  به رقص و شادي و آوازخوانی مشغولند و هرچه به سمت ظهر پیش می رود، مردم به سمت رودخانه ها و برکه ها و اماکن تفریحی رفته ٬ دور هم جمع می شوند و عصر آن روز غذاها و شیرینی های مخصوص را که از قبل آماده کرده اند، می خورند و هرچه به شب نزدیک می شود،سکوت همه جا را فرا می گیرد.

جشن  هولی در شهرهای "ماتورا" و "ورینداوان ناندگایون" و "برستار" به صورت مذهبی تری برگزار می شود، چرا که این شهرها منزلگاه کریشنا بوده اند.

رنگ، سروصدا ٬رقص ٬آواز و پذیرایی هولی یک معنا را می رسانند:

همراهی ، اتحاد ، برابری و شادي!

هیچ جشن دیگری را نمی توان یافت که درس دینی و مذهبی را همراه هماهنگی اجتماعی چنین ساده بیاموزد.

امروزه عده كمي از نسل جوان هند از فلسفه جشن هولي آگاهي دارند و تنها آنرا بهانه اي براي برگزاري جشن و شادي مي دانند.

 در ايام اين جشن كه به مدت دو روز برگزار مي شود ، سراسر هند تعطيل رسمي است.

جای همه ی شما خالی !البته این به جای جشن چهارشنبه سوری که نداشتیم

من نه رنگی شدم ونه به کسی رنگ پاشیدم ولی راستش را بخواهید برای بقیه رنگ و آب و تفنگ رنگ پاش و ... بردم .

خدا پدر هندی ها را بیامرزه .نمی دونید ایرانی ها چه کردند!

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 2:57 توسط خودم |


 

در سال 1628،شاهزاده خرم، نوه ي اکبر(اكبر خود فرزند همايون شاه بود) ، پايتخت خود را ازآگرا به دهلي منتقل كرد. وي همان شاه جهان معروف (همسرممتازمحل)است. پايتخت وي، شهر هفتم دهلي، شاه جهان آباد نام گرفت. محل حكومت وزندگي وي دراين شهر، قلعه ي سرخ (رد فورت) يا به زبان هندي"لال كيلا "بود.

 

اين قلعه ی مستحكم به شكل يك هشت ضلعي نامنظم ازسنگ هاي قرمزرنگ دركناررود يامونا(به منظور ايجاد مانعي براي دشمنان به هنگام جنگ ) بنا گرديد وبه وسيله ديواري بطول 4/2 كيلومتر محصورگشته است.ساخت اين دژپرابهت در سال 1648، نه سال پس از تغيير پايتخت ازآگرابه دهلي به دستورشاه جهان و اين بارهم به دست معماران مسلمان آسياي مركزي به اتمام رسيد. البته بد نیست بدانیم که درمعماری هندگنبدهای کوچک وسفید روی سردراصلی هربنا نمایانگرتعداد سالهای ساخته شدن هربناست.حال به عکسی که ازسردرگرفتم دقت کنید تعداد این گنبد ها ۷ عدد است یعنی هفت سال.اما متاسفانه در تمام منابع و بروشورهای رایج مربوط به این بنا عدد ۹ ذکر شده.(حتی اگر منظور ۹ سال پس از ورود شاه به دهلی بوده ٬بازهم می توانند دقیقا به طول زمان ساخت اشاره کنند.)

 

قلعه سرخ داراي دو مدخل اصلي دهلي گيت و لاهوري گيت است كه در مقابل بازار معروف چندي چوك قرار گرفته اند.ازمكانهاي ديدني داخل قلعه تالارعام، تالارخاص(كه ازمرمرسفيد ساخته شدو تقريبا دركنارهم ساخته شده اند) و ديوان رنگ است .

 

در ضمن چند سال بعد شاه جهان مقتدر،توسط پسر ظالمش اورنگ زيب از سلطنت خلع و به زنداني در آگرا منتقل شد ،شايد دليل اينكه شاه جهان هرگز نتوانست براي خود مقبره اي همتاي مقبره ي همسرش(ممتاز محل ) اما با مرمرسياه و درديگركران رود جمنا بسازد ،همين مساله ي اسارت وي باشد !

  ناگفته نماند كه  نادر  شاه افشار در سال 1793، از ناحيه ي  شمال هند بر محمد شاه در قلعه ی سرخ تاخته وپس از فتح قلعه ،غنائم گرانبهايي (كوه نور و درياي نور) رابه يغما برده و شمار کثيري ازساکنان دهلي را به قتل رساند .چرا كه در زمان اورنگ زيب ،پايتخت به دشت دكن انتفال يافت و پس ازمرگ وي ودرزمان حمله ي نادر،دهلي به وسيله ی درباريان و شاهزادگان اداره مي شد.

در حال حاضر موزه ي جنگ درطبقه ي فوقاني يكي از سردر هاي داخلي قلعه احداث گرديده كه در آن مجموعه اي از سلاح هاي سرد مربوط به جنگ هاي هند ي هاوسلاح هاي گرم  دولت بريتانيا درمعرض بازديد عموم قرارگرفته است.درضمن اثري ازرود يامونا (در كنار قلعه ) ديده نمي شود .قلعه ازشرق به بازارچندي چوك ،ازغرب به اتوبان رينگ رود و ازدو جانب شمال و جنوب به دو خيابان فرعي بين بازار و رينگ رود منتهي مي شود.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 2:45 توسط خودم |


 

معبد لوتوس  که در شرق دهلی نو واقع گردیده  و طبق گزارش خبرگزاري سي.ان.ان. با حدود 4 ميليون نفر بازديدكننده در سال (در مقابل مثلاً 5/2 ميليون نفر بازديدكنندهء تاج محل) پربازديدكننده‌ترين ساختمان جهان است، از دو جنبه داراي اهميت جهاني است:
يك جنبه ي اهميت آن از نظر هنر معماري است٬چرا كه از نظر هنر معماري  جوايز بين‌المللي فراواني را به خود اختصاص داده است  ، از جمله جايزه ي  معماري مهندسي ساختمان و مهندسي طراحي نور و جايزه ي  انجمن ساختمانهاي بتوني آمريكا در سال 1990 به عنوان ظريفترين ساختمان بتوني جهان.

اين معبد را سمبل معماري هند بعد از استقلال اين كشور مي‌دانند و روزنامه ي  تايمز آن را «تاج محل قرن بيستم» ناميده است و دولت هند عكس آن را بر روي يك تمبر يادگاري در كنار سه بناي مهم ديگر هندوستان نقش كرده است.

وقتي طرح اين معبد در سال 1978 در مسابقه‌ ي  بين‌المللي معبد لوتوس هند كه طراحان هندي و غيرهندي در آن شركت داشتند برنده شد، متخصصين آن را به علت پيچيدگي و ظرافت بيش از حد غيرقابل اجرا دانستند، بنابراين طراح آن، مهندس فريبرز صهبا (متولد مشهد، فارغ‌التحصيل رشتهء معماري از دانشكدهء هنرهاي زيباي تهران) كه ساكن انگلستان بود، تصميم گرفت خود نظارت آن را به عهده بگيرد و به اين منظور هشت سال در هندوستان اقامت نمود. اين ساختمان به شكل يك گل لوتوس (نيلوفرآبی)ساخته شده كه داراي 5 رديف 9تايي گلبرگ است. سه رديف از گلبرگها از بيرون ساختمان ديده مي‌شوند و دو رديف از داخل. ضخامت گلبرگها كه از جنس بتون سفيدند حداكثر 30 سانتيمتر و حداقل 5 سانتيمتر است كه معجزه‌اي در معماري به شمار مي‌رود، به طوري كه آرتور اريكسون كانادايي، از مشاهير معماري جهان، پس از بازديد از ساختمان گفت اين ساختمان نشانه‌ ي  آن است كه هنوز در اين قرن امكان معجزه وجود دارد. (براي مقايسه مي‌توان به ساختمان اپراي شهر سيدني اشاره كرد كه ضخامت گلبرگهاي آن گاهي به دو مترهم  مي‌رسد.) از همه مهمتر اين كه اين بنا بدون امكانات معماري مدرن ساخته شده است، زيرا به علت ممنوعيت واردات اجناس خارجي در دولت خانم گاندي، اين ساختمان با وسايل ابتدايي موجود در هند، حتي بدون بولدوزر يا مته برقي، ساخته شد. نورگيري اين بنا كه از لابلاي گلبرگهاي لوتوس انجام مي‌شود و تهويه ي  آن كه با الهام از بادگيرهاي ايراني و به كمك 9 استخر آب در اطراف بنا انجام مي‌شود از ديگر موارد بسيار جالب آن است.


جنبه ي  ديگر اهميت اين بنا نقش سمبليك آن  در اتحاد بين اديان است، به طوري كه جايزه ي  ممتاز كمال هنر معماري را از انجمن بين‌المذاهب در واشنگتن در سال 1987و جايزه ي  گلوب آرت آكادمي اتريش را براي ترويج اتحاد و هماهنگي بين ملتها و اديان مختلف  واز هر طبقه اجتماعي ٬در سال 2000 برده است. بازديدكنندگان اين معبد از همه ي  اديان جهانند و همه كنار هم در آن به دعا مشغول مي‌شوند. از جمله مهمترين بازديدكنندگان آن مي‌توان از دالايي‌لاما و نمايندهء دولت واتيكان نام برد. شكل اين معبد، يعني گل لوتوس، به اين علت انتخاب شده است كه براي همه ي  اديان شرقي مقدس است و پيروان همه ي  اديان با آن احساس نزديكي مي‌كنند. به عقيده ي  هندوها برهما در يك گل لوتوس به وجود آمد و بنابراين گل لوتوس خانه ي  خدا به شمار مي‌رود. بوداييان در دعاي مشهور خود خداوند را چنين مي‌ستايند: اي جواهري كه در گل لوتوس خفته‌اي. بودا فرموده است كه انسانها بايد مانند لوتوس باشند كه در مرداب مي‌رويد اما در نهايت پاكي و پاكيزگي است؛ پس لوتوس سمبل آلوده نشدن به دنياست. در ايران قبل از اسلام مي‌بينيم كه در بيستون ميترا در حال رقص روي گل لوتوس تصوير شده است و در تخت جمشيد در دست سلاطين گل لوتوس ديده مي‌شود. در ديانت اسلام نيز گل لوتوس از طرحهاي محرابهاي مساجد است و گنبد تاج محل نيز به شكل غنچه ي  لوتوس ساخته شده است. همچنين گل لوتوس يكي از نقشهاي متداول در قالي‌هاي ايراني است.
معبد لوتوس  كه مشرق‌الاذكار ناميده مي‌شوند پيروان همه ي  اديان را در خود مي‌پذيرند. در اين معابد 9 در به نشانه ي  9 دين بزرگ الهي جهان وجود دارد. درون آنها هيچ تزئيني كه يادآور دين خاصي باشد وجود ندارد و در نهايت سادگي است. هر فرد مي‌تواند به آن وارد شود و به آرامي، بدون هيچ سروصدا و مراسمي، هر دعايي كه مي‌خواهد براي خود بخواند. فقط چند بار در روز براي مدتي كوتاه آيات كتب مقدسه به صداي بلند براي عموم تلاوت مي‌شود. در اين معابد آثار الهي همه ي اديان تلاوت مي‌شود، زيرا يكي از مهمترين اصول اعتقادي بهائيان وحدت اساس اديان الهي است. تاكنون علاوه بر هندوستان، در كشورهاي آلمان، آمريكا، استراليا، اوگاندا، پاناما و ساموآ مشرق‌الاذكارهايي
 ساخته شده‌اند.

 

 از نكات جالب ديگر يكي مربوط به خادمان معبد است :همه خوش لباس ،خوش چهره ،مودب  و با لهجه ي كاملا انگليسي (چرا  كه همه غير از چند  دربان ،اروپايي هستند. نكته بعدي مربوط به عبادت در معبد است  كه بر خلاف همه ي مساجد و معابد  در سكوت و آرامش حاكم  بر معبد كه البته  بيشتر شبيه يك تالار بزرگ و مرتفع و مفروش با سنگ مرمر ،انجام مي گيرد.قبل از ورود،راهنماي معبد به زبان انگليسي و بعد هندي همه را به خاموش كردن موبايل و دوربين و البته صداي بچه ها به هر وسليه ي ممكن دعوت مي كند  و از همه مي خواهد  دقايقي بر نيمكت هاي سنگي و خنك ( به دليل سيستم خنك كننده ي طبيعي يعني آب موجود در استخرهاي زير و اطراف معبد به شكل گلبرگ هاي نيلوفر ) بنشينند و بدون آنكه مزاحم تمركز و عبادت ديگران شوند به هر زبان ،هر چيزي كه دوست دارند اما  در سكوت زمزمه كنند. نكته ي بعدي مربوط به موزه و نمايشگاه بزرگ مشرق الاذكار است كه در حين بازديد از معبد با يك كارت دعوت و بروشور معرفي موزه ، توريست ها را به بازديد ترغيب مي كنند . در موزه مخاطب با حجم انبوهي از عكس و پوسترهاي  زيبا در معرفي تاريخچه ساخت معابد مشرق الاذكار و مرامنامه و خط و مشي سازندگان و بانيان معبد و دعوت به وحدت ادیان٬ روبرو مي شود.

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 1:8 توسط خودم |


 

بالاخره تاج محل هم ما را طلبيد و قسمت ما هم شد كه يكي از عجايب هفت گانه را با قدوم مباركمان مزين فرماييم.

عليرغم اين كه حميد خان هميشه مخالف ،مي گفت خسته مي شيد،چيز خاصي نداره(خودش ده سال پيش اونجا را ديد!)  من و مامان كه شب سخنراني خانم ابتكار، با فهيمه قرارامون را گذاشته بوديم ،بابا را هم راضي كرديم و بعد از خريد بليت رفت و برگشت قطار شتاب، آماده ي سفر شديم .

با اينكه تو ليست انتظارهم، 80نفر قبل از ما  بودند ٬ ولي بهترين قسمت قطار هم نشستيم ،گر چه اينقدر مسير كوتاه (200 كيلومتر)و قطار راحت بود  كه سر يا ته قطار چندان فرقي نداشت .

دو ساعت طول كشيد ولي براي من خيلي زود گذشت چراكه مشغول صحبت با فهيمه و دو خانم ژاپني و آلماني بودم كه داوطلبانه براي خدمت در خانه ي  مادر ترزاي مسيحي تمام شش ماه گذشته را به  خدمت و پرستاري از سالمندان در كلكته سپري كردند.

در ضمن اين اولين سفر من با قطار بود چرا كه براي سفرهاي داخلي بابا هميشه اتومبيل شخصي را ارجح مي دانست و ما هم چاره اي جز اطاعت نداشتيم .

از ايستگاه تا ورودي تاج محل  با تاكسي رفتيم ،كمتر از ده دقيقه طول كشيد.(تاكسي هاي آگرا حاضرند با كمتر از 400 روپيه، تمام روز شما را به هر جا كه خواستيد ببرند و همه جا هم منتظر برگشت شما بمانند.)

از  ورودي تا محل فروش بليت هم پنج دقيقه در باغي  پر از سنجاب  و ميمون و پرنده پياده رفتيم . بليت براي خارجي ها 750 روپيه و براي هندي ها و خارجي هاي مقيم با كارت ديپلماتيك 20 روپيه .

بعد هم ورودي با سردري از  سنگ و خاك سرخ ، شبيه سردر همايون تمب و البته همه ي تمب هاي اين ديار (چرا كه همه تقريبا معاصر هم هستند و به گونه اي كپي برداري از هم ).

 

وبالاخره  چشمانمان به سمبل عشق و محبت روشن شد! (چه عشقي با اين همه زن و فرزند...).فرداي آن روز ولنتاين بود و تاج محل مملو از ازواج سفيد و سبز و سياه و لابد عاشق بود (من كه طبق معمول در اين جور مواقع تنهام و عشقم با حضورش مرامفتخر نمي سازد )

فقط يك جمله :بايد در تاج محل بود و با چشم ديد گوهري  را كه اين همه مشتاق را از سرتاسر جهان به اين ديار مي كشاند.جاي همه ي شما خالي

 

تاج محل مقبره‌ای است با ۵۸ متر بلندی، ۵۶ متر پهنا که درشهر  آگرادر ایالت اوتارپرادش هندوستان  بر روی یک تخته سنگ  عظیم( ۱۰۰ متر × ۱۰۰ متر) مرمرين ساخته شده‌است. این بنای بزرگ، در یک باغ پهناور ۱۸ هکتاری قرار دارد، که در مرکز این باغ برکه آب طولانی‌ای وجود دارد‌. تاج محل به دستور شاه جهان ، امير گوركاني هند به منظور یادبود از همسر محبوبش ممتازمحل  که در سال 1631 ميلادي بهنگام وضع حمل فوت کرد بنا شده‌است. وى از شوهرش درخواست كه پس از وى زنی نگیرد و براى او مقبره‌اىبسازد كه بدان نام وى جاويد بماند.پس شاه تصمیم گرفت با ساخت بنایی زیبا، مجلل وعظیم به عنوان آرامگاه بر روي قبرهمسرش نام و ياد وي را جاودانه کند.

 

 این آرامگاه بین  سالهای ۱۰۴۹ تا ۱۰۶۵ هجری قمری برپا شد. شاه جهان جایگاهی را در کنار" رود جمنا "برای این  بناي باشكوه برگزید. وی قصد داشت برای خود نیز آرامگاهی در کران دیگر «رود جمنا» و برابر آن بسازد و این دو بنا را با پلی به یکدیگر متصل سازد به نشانه آنکه پیوند او و همسرش از جریان زمان هم در می‌گذرد. قرار بود که بر خلاف نمای تاج محل که از مرمر سفید بود، آرامگاه شاه از مرمر سیاه باشد. اما سرنوشت بر این شد که آرامگاه دوم هرگز برپا نشود و شاه در کنار همسرش آرام گیرد.

 

نام این بنای زیبا ایرانی می‌باشد. این ساختمان بر پایه مخلوطی از معماري ايراني ،هندي و اسلامي تأسیس شده‌است و در ساخت آن ۲۰،۰۰۰ هنرمند و معمار از نقاط مختلف آسیا به‌خصوص ايران ،شبه قاره هند ،آسياي میانه و آناتولي شرکت داشته‌اند ولي معمار اصلي آن  استاد عيسي شيرازي است كه نام وي بر سنگي در داخل مقبره هم حك شده است.(و البته هر سال در سالروز تولد استاد ،20 آگوست،زير زمين اين بنا براي بازديد عموم باز(يك روز در سال) است  و از شب قبل  نيز فضاي تاج محل نورباران مي گردد).

آغاز ساخت تاج‌محل سال ۱۶۳۲ بود و پایان آن سال۱۶۴۸ میلادی  به انجام رسید.

 

ناگفته نماند كه به لطف مان ماهان سينگ ،نخست وزير هند درست زماني كه از زيارت آرامگاه آن دو دلداه فارغ و از خنكاي نسيمي كه از جانب رود جمنا مي وزيد ،لذت مي برديم ،ما و ديگر گردشگران در پي تذكرات و سوت هاي پي درپي  پليس و نيروهاي امنيتي كه در عرض چند دقيقه مثل  مور و ملخ تمام باغ را اشغال كردند،مجبور به ترك تاج شديم چرا كه جناب سينگ ،(ماهانمان نه جبار فيلم شعله )ظاهرا بي خبر و سرزده قصد تشرف به تاج نمودند (تازه شدند مثل بعضي ها).

ما حداقل از 9 تا 11 صبح بوديم  بيچاره كساني كه  نيامده ،راه آمده را برگشتند .

 

به  محض اينكه فهيمه كارت حافظه را بهم بده اين عكس ها ي عجله اي را عوض مي كنم .در ضمن از غروب زيباي تاج از آنسوي رود هم عكس گرفتم  كه اون را هم اضافه مي كنم .

 

و این هم تصویری از ماشین های چمن زنی در تاج محل!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 2:25 توسط خودم |


 

سلام

چند روز نبودم .راستش دو تا مهمون عزیز داشتم .ولی به زودی با مطالب و عکس هایی از تاج محل (آگرا)٬معبد لوتوس(هفتمین معبد بهایی ها  با معماری بی نظیر  فریبرز صهبا)٬معبد آکشاردام و مطلبی جالب در مورد ؟(اینو بعد می گم ) دوباره آپ می شم .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 21:43 توسط خودم |


  يادم رفت از نمايشگاه بين المللي  اتومبيل كه اواسط ژانويه (اواخر دي ماه ) در پاراگاتي ميدان دهلي نو  برگزار شد،بنويسم .امسال 25 كشور(فرانسه،چين ،كره ،ژاپن،آلمان ،ايتاليا ...) شركت كردند.

 

ايران هيچ وقت نمايشگاه اتومبيل نرفته بودم ولي از اين نمايشگاه خيلي خوشم آمد .استقبال هندي ها فوق العاده بود، خصوصا در مورد سفارش اتومبيل هاي خارجي .

 

تنوع رنگ جالب بود .چه رنگهايي استفاده كردند! درست مطابق با سليقه و روحيه ي  شاد هندي ها.

شلوغ ترين سالن ،سالن ثبت نام براي ماشين هاي كم مصرف و زيباي  يك لكي (حدود دو و نيم ميليوني توماني ) بود كه دولت هند براي قشر كم درآمد و جوانان و البته جهت بهبود وضعيت ترافيك(به دليل فضاي اندكي كه اين اتومبيل  اشغال مي كند) با كمك كره و ژاپن طراحي كرده وهر كس مي توانست با 5000 روپيه (125000 تومان )ثبت نام كند وشش ماه بعد هنگام تحويل ما بقي را پرداخت كند.مصرف اين ماشين  گاز سوز بسيار كم  و سرعت بيشينه ي آن 120 كيلومتر در ساعت است (براي خيابانها و جاده هاي هند و رانندگان خونسرد هندي و با توجه به قوانين مربوط به محدوديت سرعت ، از سرشون هم زياده...) و تعداد سرنشينان هم 4 نفر . (به دلیل ازدحام متقاضیان نتونستم عکس بگیرم)

در قسمت ماشين هاي سنگين (  در اين بخش از ما خيلي عقب ترهستند) ،اتوبوس هاي جديدي كه قراراست تاسال  2010 جايگرين اتوبوس هاي فعلي سيستم حمل و نقل هند شوند ،نظرم را جلب كرد .درست شبيه اتوبوس هايي كه در سه چهار سال گذشته وارد سيستم حمل و نقل ايران شد .

در سالن مربوط به موتور جمعيت زيادتري ديده مي شد چرا كه در آن سالن  مانكن هاي (خانم) اروپايي بر ترك موتورها ي  به قول هندي ها جان ابراهيمي ( اين بازيگر هندي در تبليغ موتور هاي بسيار زيبا و جديد شركت مي كند ،هم چنين در اكثر فيلمش هايش و هم چنين در زندگي واقعي اش صاحب يكي از اين موتور بايك هاي زيباست  ) سوار بودند .با اينكه در سالن هاي ديگر هم در كنار هر اتومبيل جديد يك مدل خوش لباس هندي حضور داشت.

 

مطلب ديگر كپي برداري دقيق هندي ها از بي ام و است در توليد اتومبيلي زيبا و شيك و پر طرفدار به نام اس كو دا حتي با ماركي شبيه بي ام و....من كه شخصا خاطر خواهش شدم.

 

 

جای همه ی شما خالی!!! 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 23:48 توسط خودم |


توصيه مي كنم كامل بخونيد.

مريم پدرمون را در آورد بس كه گفت بريم اين معبدي كه خانم اصغري مي گه و فقط هم مي خواست ما هي ها شو ببينه و اسمش را هم درست نمي دونست .طبق معمول يك شنبه (تعطيلي )قرار گذاشتيم و رفتيم .اولا كه معبد نبود و گوردووارا بود يعني چيزي شبيه معبد كه در زمان حيات  گورو(رهبر سيك ها ٬در این جا همان بنگلا صاحب) محل عبادت وي بود.

 گوردوارا ي بنگلا صاحب :

قبلا چند  دفعه ار كنارش رد شدم ولي هميشه فكر مي كردم مسجده .ماشين ها را كه پارك كرديم ديديم كه دارن اونجا يه پاركينگ چند طبقه مي سازن و تو محوطه هم دست فروشان دستمال سر و النگوي فلزي مي فروختند(يادتونه  در مورد پنج  ضرورت سيكيزم نوشتم ) علت فروش دستمال سر را هنگامي متوجه  شدم كه ديدم آقايان با سر باز حق ورود نداشتند حتي غير سيك ها و بايد دستمال سر مي بستند و اگر  كسي نداشت در كفشداري به وي دستمال مي دادند (اگه گفتيد شبيه كجا؟)

 

مرحله سخت براي مشرف شدن ما در آوردن كفش ها و جوراب ها براي ورود بود تصور كنيد بي كفش و جوراب روي سنگ هاي سرد و بي شك كثيفي كه قبل از ما دهها نفربا پاهاي برهنه بر آنها پا نهاده اند و بد تر از همه اجبار براي عبور از حوضچه اي پر از آب بود مثلا براي تطهير .من كه اولش گفتم من نميام بالا ولي با اصرار بقيه راضي شدم اما  هر جوري بود از روش پريدم ،همه داشتند مي خنديدند .

 گوردو وارا با گنبد و مناره هايي از طلا بيشتر شبيه زيارتگاه بود و هم چنين داخل آن نيزچيزي شبيه مقبره با ضريحي از طلا در وسط  قرار داشت كه  همه اطراف آن سجده مي كردند و چند نفر مشغول خواندن چيزي شبيه زيارتنامه همراه با موسيقي بودند و بقيه از روي كتابچه هايي كه به زبان هندي بود مشغول زمزمه كردن بودند درست مثل مراسم هاي دعا در اماكن زيارتي مسلمانان (من كه فكر مي كنم بيشتر آداب و عقايد اين مذهب از اسلام گرفته شده تا از هندوييسم) . از چند نفر در مورد اون چيزي كه شبيه قبر بود پرسيد م چرا كه  همه هداياي خويش (از قبيل پارچه و لباس هاي زيبا )را بدان اهدا مي كردند و يا از پتي ها( روحانيون سيك )مي خواستند كه گلها يا  خوراكي هايي را كه در برگي پيچانده بودند را برايشان  تبرك كنند،در پاسخ اظهار بی اطلاعی می کردند.خند ه ام گرفته بود مي خواستم بگم  پس واسه چي و به چي سجده مي كنيد ؟(بگو اول  يه سوزن به خودت  بزن بعد يه جوال دوز به مردم).بعد از آرويند و منشا پرسيدم گفتند  اونجا محل كتاب نانك هست و مردم در واقع به كتاب احترام مي گذاشتند ظاهرا كتاب مقدس زير پارچه ي صورتي رنگ و روي جايي كه شبيه قبر بود دور از چشم مردم  نگهداري مي شود البته وقتي مراسم خواندن كتاب بر پاست ديدن آن ممانعتي ندارد.در ضمن در اطراف مثلا ضريح، صندوق هايي قرار داشت( شبيه صندوق هاي نذورات خودمون !ديديد كه ؟)كه  مردم نذوراتشان را درون آنها مي ريختند و البته يكي از پتي ها در قبا ل نذورات نقدي با مبا لغ بالا كه مستقيما به وي تحويل داده مي شد، رسيد (قبض) صادر مي كرد!!!

 

در قسمت خروجي  اتاقكي قرار داشت  كه در آن  تخت خواب چوبي با شكوهي وجود داشت وروي تخت با پتويي زيبا  پوشانده شده بود  يكي از ساجدين درگاه  مي گفت اين جا محل استراحت خداوند در شامگاهان است.(به گفته ي بل جيت كتابي كه در دست پتي ها ( روحانيون )  است ،همان خداوند است ! چه خداي امروزي و با كلاسي صبح ها طي مراسمي رو نمايي مي  شود تا  در كنار خيل زايران باشد و  شبها رو پوشاني ،تا قدري در تخت مجللش بيارمد .

ولي تصورش را بكنيد كه ممكن است  مراسم ها و باورهاي ما هم از نظر يك فرد بيگانه همين قدر بي معني باشد و چقدر بده اگه براي  باورهامون دليل عقلاني نداشته باشيم ؟؟؟

بگذريم، با لاخره رفتيم كنار حوض ماهي .چه ماهي هاي  قشنگي .رنگي و بزرگ (بزرگتر از قزل آلا) و شکمو!!!

 

بعد هم از نمايشگاه عكس مربوط به تاريخچه ي سيكيزم ديدن كرديم .با ديدن تصاوير و عكس هاي مربوط به نحوه ي  شكنجه ي رهبران سيك توسط حاكمان زمانه(مغولان) و مقاومت آنها نا خودآگاه ياد داستان مختار و قاتلان امام حسين (ع)افتادم.و در تصاويرآخر اونا را به سربازان مبارزدر راه استقلال هند مرتبط كردند و البته با انتساب نقش اصلي در پيروزي هند به سيك ها درست عين شاهكار!سيماي ايران درمجموعه ي چهل سرباز (يادتون نرفته كه ،رستم و اسفنديار همگام و همرزم با اعراب صدر اسلام و بسيجي هاي معاصر ما  در دفاع از مرزهاي ايران در مقابله با عرب ها!و ديگر دشمنان مرزي و لفظي )

موقع برگشتن ديديم كه عده ای دارند قمقمه هايي سفيد را از آب پر مي كنند به عنوان آب مقدس و براي شفا و حاجت مي نوشند و مي برند .

ژوليده  پير مردي هم اومد جلو و با التماس ازم خواست يكي از النگو هاي فلزي  سيك ها راازش بخرم راستش خوشم  اومد و خريدم و دستم كردم (خدا به دور ).

 

اینم آرم مخصوص سیک ها ! در مورد این که به چه چیزی شبیه (یا چه چیزی شبیه اینه؟ )خودتون دقت کنید٬متوجه می شید.

 

قبل از برگشتن خونه رفتيم ميدان  كونات پلس .اونجا چند دقيقه اي نشستيم و جاتون خالي چاي و بيسكويت تو هواي سرد چسبيد .هندي ها خوششون اومده  بود احتمالا تا به حال به عقل گنجشكي شون نرسيد ه بود كه مي شه عصر ها با خانواده و دوستان برای پيك نيك و چاشت نيم روز از اين همه فضاي سبز لذت برد (من كه تا حالا نديدم و نشنيدم كه هندي ها برن پيك نيك داخل يا بيرون شهر!

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 22:7 توسط خودم |


روز 26 ژانويه ،از سال 1950 در هند روز جمهوري نام گرفته است.در چنين روزي ،روياي مهاتما گاندي و همرزمانش (كساني كه زندگي خويش را براي استقلال هند فدا كردند)به حقيقت پيوست و حكومت جمهوري در اين كشور بنيان گرديد.

در روز 26 ژانويه در سرتاسر هند مراسم هاي پر شكوه جشن و شادماني در بين  آحاد مردم بر پا مي شود،بويژه در پايتخت،دهلي نو،كه اين جشن با مانور عظيم نيروهاي زميني و هوايي و دريايي ارتش و رژه ي باشكوه نظاميان از راج گات (مقبره ي گاندي )به سمت اينديا گيت همراه است .در اين رژه ي با شكوه و ديدني ازتجهيزات نظامي مدرن و حتي از اسب براي انتقال سواره نظام  و شتر و فیل براي تنوع و رونق مراسم استفاده مي شود.

در اين روز مقامات عالي رتبه هند و مهمانان ارشد خارجي در ميدان اينديا گيت كه بزرگترين ميدان اين كشور است  و اتفاقا كاخ رياست جمهوري ٬ كاخ نخست وزيري ٬ مجلس ودادگاه عالي در محدوده ي اين ميدان واقع هستند ،حاضر مي شوند و پس از اداي احترام به مقبره ي يادبود سربازان كشته شده در مبارزات استقلال طلبانه ،و اهداي نشان شجاعت به مقامات ارشد نظامي و به شهروندان برجسته (واجد وجدان كاري و انظباط اجتماعي)  توسط رییس جمهور ٬به همراه مردم به شادي و بازديد از دستاوردها و تجهيزات مدرن و سنگين نظامي مي پردازند.

مهمان ویژه ی امسال نیکولاس سارکوزی ٬رییس جمهور فرانسه بود (البته احتمالا بدون دوست دختر جدیدش)

دروازه هند (اينديا گيت)
اين بنا با ارتفاع 42 متر توسط یک  معمار انگليسي به نام ادوین لوتین در سال 1931 به ياد 90 هزار سرباز هندي كه در جنگ جهاني اول كشته شدند، ساخته شد. نام اين سربازان بر ديوارهاي اين بناي طاق مانند حكاكي شده است.

 

از دو هفته ي قبل غير از گروههايي كه در ميدان تمرين مي كردند كسي اجازه ورود (حتي پياده) نداشت.

 

دوست داشتم موقع اجراي مانور مي رفتم اينديا گيت اما هم خوابم مي اومد(مراسم از 9 صبح شروع مي شد ) هم حوصله ي پياده رفتن نداشتم با اينكه فاصله مون تا اونجا (پياده ) 5 دقيقه است.(از ديشب ساعت 11 تا امروز ساعت 3 بعد از ظهر عبور و مرور اتومبيل در خيانهاي اطراف ممنوع بود.)

اين عكسها را هم بعد از ظهر گرفتم تازه اگه صبح مي رفتم نمي تونستم عكس بگيرم چرا كه همرا ه داشتن موبابل ،دوربين ... و حتي خودكار و شونه هم ممنوع بود(از قبل هم توي دعوتنامه ها و بليت ها تذكر داده شد.)

 

اما اون موقع هم تقریبا شلوغ بود ازگدا و  بادبادکی و پرچمی و دخترک حنا فروش گرفته تا عکاس و خبر نگار و سر نشینان  اتو مبیل های بنز و بی .ام .و  و اسکو دای مدل بالا که این موقع از روز را برای ادای احترام به کشته شدگان انتخاب کرده بودند

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 23:6 توسط خودم |


امروز صبح وقتي رسيدم دانشكده ،خانم شوبها(استادمون)هنوز نيومده بود و بچه ها تو قسمت آفتابگير كريدور جمع شده بودند و داشتند مقالاتي را كه بايد امروز آماده  مي كرديم ،مرور مي كردند.من با خيال راحت كه مقاله ي پنجم را بايد آماده مي كردم و استاد هم دير كرده و به اين خيال كه نوبتم نمي شه با منشا و آرويند و واسودا مشغول صحبت شدم.اونا داشتند در مورد تان موي (استاد ) حرف مي زدند(غيبت مي كردند)  ،البته به زبان هندي چون خيالشون راحت بود كه بيشتر حرفاشون را يا مي فهمم يا حدس مي زنم.كمي هم در مورد پرتيت ،دختر سيكي كه خوشگل تر وخوش تيپ تر از بقيه هندي هاي كلاسه ، حرف مي زدند .چون پرتيت غير از من و امير (دوست پسر عراقي اش )با كسي حرف نمي زنه!

استاد نزديك يك ساعت تاخير داشت.يادش به خير تو دانشگاه (ايران) براي كلاسهاي دكتر تحريريان و  وحيد دستجردي هم  بيش از ده دقيقه صبر نمي كرديم،اما هندي هاي  ترسوحاضرند تا سه ساعت هم منتظر بمونند.صبرم سر اومده بود ،به بچه ها گفتم بهتره كلاس را كنسل كنيم ،با  اصرار همه را  راضي كردم ولي همين كه داشتيم از پله ها پايين مي رفتيم خانم تشريف آوردند(صاحب تشريف باشيد).شوبها خانمي 50 ساله ومودب و با سواد و  هندو است كه اگر به جاي لباسهاي زيباي پنجابي اش ،لباس مردانه بر تن كند (و البته كمي پير تر شود )، بسيار شبيه مرحوم گاندي است با همان عينك ها و همان نگاه عميق (البته بلا تشبيه ).

مهماني شب گذشته را بهانه  و عذر خواهي كرد.كلاس با ارايه مقاله ي اول شروع شد .چارو از روي مقاله روخواني كرد و كنار من  نشست (خسته شد بيچاره ).داشتم تو تقويم دنبال يه تاريخ مي گشتم  كه شنيدم شوبها عنوان مقاله ي منو خوند:(زبان ،زبان استاندارد،لهجه ،لهجه ي استاندارد و دو زباني) جا دشمن تون خالي.جا خورده بودم و جالب تر اينكه اصل مقاله همرام نبود...چاره اي نبود برگه اي كه روش به فارسي يه چيز هايي يادداشت كرده بودم را برداشتم و رفتم جلوي كلاس.ياد توصيه ي دكتر افقري واسه چنين موقعيت هايي افتادم: شكلك و چشمك براي شيطون ترين دانشجو .اما اين كارو نكردم وشروع كردم (هر چه پيش آيد خوش آيد).فكر مي كنيد چي شد؟...

خيلي هم خوب شد.خصوصا بحث مربوط به زبان استاندارد و غير استاندارد چون به غير اززبان فرانسوي ،فارسي را مثال زدم و براي غير استاندارد انگليسي واشنگتن را نمونه آوردم.

استاد كه خيلي خوشش اومده بود و با دقت داشت بحث را گوش مي كرد .در آخر هم مي خواست مثالهام را داشته باشه اما بهش گفتم همرام نيست و يادداشت هام  به زبان فارسي و اونم نصف صفحه است خنديد و گفت عاليه.

وسط بحث چندين دفعه خنده ام گرفته بود .چون مي ديدم بعضي بچه ها يه جورهايي مشغول هستند.

ژولي(راهب بودايي و تايلندي) داشت سعي مي كرد با مو بايلش عكس بگيره .سر پرتيت تقريبا رو شونه ي امير بود.بي پاشا داشت اس ام اس بازي مي كرد ،اتيت هم طبق معمول خواب بود .ديويد داشت با ريش بزي اش بازي مي كرد و آرويند هم حتما داشت كاريكاتور منو مي كشيد..ولي خدايي اش  بقيه گوش مي كردند چون بعدش هم سوالهاي استاد را جواب مي دادند.خلاصه تموم شد .يه  نفس راحت كشيدم و در حالي كه كاغذ را تو جيبم مچاله مي كردم  نشستم.خدا بخواد تا آخر ترم فقط شنونده ديگران خواهم بود .چه خوب!!!

 

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 0:44 توسط خودم |


 

 بر عكس دين هاي ديگر كه تلاش مي كنند تا حد ممكن  از امتزاج  با آموزه هاي ساير اديان پرهيز كنند،‌دين سيكيزم ذاتا التقاطي و معجوني از اديان مختلف است.اين دین بر اثر  التقاطی از اسلام و هندوييسم به وجود آمده و بر اصول مشترک این دو تأکید دارد و پيروان آن تلاش مي كنند كه از موارد جدایی و اختلاف بویژه در آیین ها و نیایش ها دوری كنند.

یکی از عارفان بزرگ مسلمان به نام کبیر (1518-144۰) عقايد يكتا پرستانه  اسلامی را با برخی عقاید هندویی درهم آمیخت و مریدان بی شماری را دور خود جمع كرد. نانک (Nanak) یکی از شاگردان كبير بود که  وي را پایه گذار آیین سیک و نخستین گورو (Guru) یعنی معلم مي دانند . پس از وی 9  گوروی دیگر، يكي پس از ديگري  ظهور كردند و  این فرقه اندک اندک رشد كرد و به گروهی سیاسی- مذهبی تبدیل شد.

 سيك ها باورهاي جالبي دارند؛ معتقدند در حال سلوک باید از مشروبات و دخانیات دوری کرد، از روشنایی و صداها و خواب پرهیز کرد، دروغ و اندیشه بد تقبيح  و بر  آب تني كردن در هر صبح تاكيد شده است.

گورو نانك، مایا (صورت وهمی جهان) را که در دین هندو آمده ، پذیرفت و گردونه تناسخ و قانون عمل و عکس ‍ العمل را تا حدودی قابل قبول دانست . خوردن گوشت را برای پیروانش ‍ مباح و ریاضت و بت پرستی را ممنوع کرد، نظام طبقاتی و تعدد زوجات هم طبق باور سيك ها  حرام شمرده شده است .

دوبار قرار بود به معبد طلايي سيك ها برويم كه نشد درباره ي اين معبد بد نيست بدانيد كه پنجمین رهبر سیک‌ها که گورو ارجن نام داشت، معبدی از طلا در شهر امریتسار هندوستان بنا کرد و کتابی به نام گرانت صاحب (Granth Sahib) نوشت که هنوز هم  مهم‌ترین کتاب مقدس آئین سیک شمرده مي شود .

سيك ها در زندگي پنج شعار و باور مهم دارند؛ باقی گذاشتن موی سر و صورت،پوشاندن سر (براي برادران واجب و براي خواهران مستحب ) همراه داشتن شانه،پوشیدن زیر شلواری کوتاه،داشتن دستبند (النگوی ) آهنین ، حمل شمشیر یا خنجر فولادین .

 تا يادم نرفته بگم كه سیکها علاقه زيادي به تجارت دارند و بسياري  از آنان به سراسر جهان مهاجرت کرده و به بازرگانی مشغول هستند. همين طور عده اي هم به زاهدان و تهران مهاجرت كرده  و در این دو شهر معبد (گورودواره ) بنا كرده اند.

در حال حاضر هم سيك ها از قدرت و نفوذ بالايي در هند بر خور دارند.و اكثرا ثروتمند هستند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 21:52 توسط خودم |


اینم عکسی از شمع های شب شام غریبان.با اینکه ایران نبودیم ولی عزاداری های دهه محرم  این جا(ایرانیان) عالی برگزار شد.هر شب سخنرانی و منبر و نوحه خوانی و شام نذری.اصفهانی هاش بیان سر صف.

امشب دور تا دور  باغ و حتی روی چمنها و توی پنجره ها هم شمع روشن کردیم و ... به یاد دوران بچگی و باورهای قشنگ و ناب اون زمان افتادم .چقدر ساده ٬پاک و بی غل و غش با یه عالمه دعا و آرزوهای بزرگ.

این روزها  بعضی آدمهای حقیر٬دروغ های بزرگی می گن .آخه یکی نیست بگه تا کی این همه تقلب و دروغ و تحریف؟"اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید."

امروز سر تا سرهند به مناسبت عاشورا  تعطیل بود .حتی بازارها و مغازه ها. نکته ی

جالب به نقل از هندوستان تایمز:در ایام تاسوعا و عاشورا  فروش مشروبات الکلی در هند ممنوع است.

 اینو هم بگم که  دهه ی محرم در هند یک روز بعد از ایران شروع شده بود .

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 0:9 توسط خودم |


عاشورا٬ساحت همنشینی تناقض های شگفتی همچون عقل و عشق٬وسوسه و یقین٬فاجعه و حماسه است.

بی تردید ٬خنیاگر تاریخ ٬بر شامگاه بتان٬ترانه ای ژرف تر وشگفت تر از عاشورا نسروده است و دریغا که این سرود در حصار زمان و مکان محبوس بماند٬اگر چه دریای خونین عاشورا ٬بسی فراتر از آن است که قابل بررسی و سنجش با قمقمه های حقیر عقل ها و زبان های ما باشد...

(جامعه شناسی تحریفات عاشورا ٬دکتر سید عبدالحمید ضیایی)

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 18:30 توسط خودم |


مقبره ي صفدر جا نگ در سال 1753 به دستور نواب شجاع الدوله،پسر صفدر جانگ در دهلي ساخته شد.صفدر جا نگ وزير محمد شاه آخرين حاكم مغول درهند بود.

اين مقبره آخرين اثر تاريخي هند است كه از معماري مغول الهام گرفته است.اين اثر كه در باغي وسيع بنا گرديده ،  كاملا شبيه مقبره ي همايون شاه(خودتون مقايسه كنيد)  ولي در ابعادي كوچكتر است در ابتداي خيابان لودي رود واقع گرديده . جالب است بدانيد كه مقبره ي همايون شاه  در انتهاي اين خيابان واقع شده است.

علاوه بر مقبره ي صفدر جا نگ،مقبره اي ديگر در اين بنا وجود دارد كه احتمالا متعلق به همسر وي است.( چيزي كه  به نظرم جالب آمد اين است كه  سنگ قبرهاي اين ديار همه بي نام و نشان هستند حتي سنگ قبر شاهان و حاكمان.در اولين فرصت در اين باره پرس و جو خواهم كرد.)

در اين باغ ،مسجدي زيبا و باز هم شبيه مسجد همايون شاه وجود دارد.(كپي برداريه ديگه نه؟مثل بقيه ي كارهاشون )

موقعی که داشتم از این جا عکس می گرفتم هوا غبارآلود و کثیف بود .

ببخشیدکه  نتونستم عکس بهتری بگیرم.از طرفی با کپی کردن هم

 چندان میانه ی  خوبی ندارم.لطفا همین عکس را بپذیرید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 11:43 توسط خودم |


گدایی از عصر حجر ٬دیروز در خان مارکت رویت شد.نه تنها من ٬

همه از دیدن وی شگفت زده شده بودند.

ریاضت کش به بادامی بسازد!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 17:17 توسط خودم |